ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
88
سفرنامه شاردن ( فارسى )
كشتى فرانسوى صادر شود . پيكها ، جدا از هم روانه شدند ، فرستادهء قائم مقام صدراعظم ، هجدهم ژوئن به راه افتاد ، و پيك سفير دو روز پس از او حركت كرد . فرستادهء قائم مقام نزديك سيليسترى ( silistcie ) به حضور صدراعظم شرفياب شد ، نامه را تقديم كرد ، و روز نهم ژوئيه به قسطنطنيه بازگشت . قائم مقام به محض رسيدن پيك ، مترجم اوّل سفارت فرانسه را احضار كرد ، و به او اطلاع داد كه نخستوزير پاسخ روشنى به نامهء وى نداده ، و نوشته است به وسيلهاى ديگر او را از اراده و دستور امپراتور آگاه خواهد كرد . اما فرستادهء سفير تا روز بيستم كه من به قصد ادامهء سفر از قسطنطنيه حركت كردم بازنگشته بود ، بنابراين از جوابى كه صدراعظم به نامهء سفير داده بود آگاه نشدم . در اواخر ژوئن مسيو نوانتل سفير فرانسه از قائم مقام صدراعظم درخواست كرد دو گذرنامه يكى به نام من ، يكى به اسم مدير كمپانى شرقى فرانسه - كه سابقا از او سخن گفتهام - صادر كنند . يك اجازه نامه براى وارد كردن شراب ، و يك پروانه براى ورود به كليساى سن سوفى ( sainte sophie ) . قائم مقام صدراعظم در جواب وى گفت : با اينكه اين تقاضا كوچك و كم - اهميت است ، متأسفانه چون دستورى در اين مورد از نخستوزير ندارد ، بىاجازهء او نمىتواند هيچگونه اقدامى به عمل آورد ؛ خاصه در اين هنگام كه روابط صدراعظم با سفير حسنه نيست هيچگونه مساعدتى نمىتواند انجام بدهد ؛ اما اگر نخستوزير اجازه داد با نهايت علاقهمندى و حسن نيّت همهء تقاضاهاى سفير را هر چه زودتر انجام خواهد داد . امتناع و خوددارى نايب نخستوزير از صدور گذرنامه سخت مرا ناراحت و نگران كرد . زيرا چنين شايع شده بود كه نخستوزير تصميم كرده سفير فرانسه و همهء فرانسويان مقيم مشرق زمين را توقيف كند ، و اين خبر براى من مخصوصا بيم دهنده و دلازار بود ؛ زيرا چنان كه پيش از اين اشاره كردم به قدر دو بار اسب اجناس گرانبها داشتم . افزون بر اين من و شريكم به اندازهء چهار باركش اسب جنسهاى گوناگون و پرقيمت داشتيم ؛ و چون چشم پوشيدن و ناداشته انگاشتن آنها را به هيچ روى نمىتوانستم ، در كار خويش درماندم . افزون بر اين سه عامل ديگر مرا به وحشت افگنده بود . نخست اينكه براى رسيدن به مرز ايران هر راه خشكى كه انتخاب مىكردم ناچار بودم براى پيمودن آن دست كم سه ماه تحمّل رنج و زحمت كنم ؛ و در اين مدت دراز